دایی ها-28/11/89
امروز دایی حمید
جونم از تهران اومد.میگفت اراد از پشت تلفن شیرین زبونی کرد و دلم هواش رو کرد نتونستم بمونم .ما خیلی دوسش داریم .خلاصه کلی با هم بازی کردن و دایی خواست کمی استراحت کنه ارادی نذاشت یا پاش رو قلقلک میداد یا به قول خودش کمرش رو ماساژ میداد یا جوش در میاورد
.فقط میخواست بنده خدا رو اذیت کنه.شب قول داده بودم واسه بابا جون
ارادم اش رشته بپزم ،دایی حمیدم اش دوغ دوس داره خلاصه من به دلیل سرما خوردگی بابا گفتم شام همه خونه ی ما جمع شیم.زنگ زدیم دایی حامد جونم با خانم مهربونش
که اراد به زنداییشم میگه دایی و از من که مامانشم ایشون رو بیشتر دوس داره اومدن خونه ما،wow مثل همیشه دست پر، ی ساعت مچی کارتونی با ی کیسه بوکس بزرگ
واااااااااااااااااااایکه چقدراراد خوشحال بود![]()
دایی و زندایی عزیز انشاا... ما واسه بچه تون بخریم و باهاش بازی کنیم
دوس دارم زودتر عمه بشم![]()
![]()
![]()
وقتی زندایی جون ساعت رو بست دست اراد ازش پرسید اراد ساعت چنده؟اراد فوری گفت:۹ وهر بار که ازش این سوال رو میکنیم باز جواب ۹ هست.الهی که مامان قربون اون شیرین زبونیت بره خلاصه سرگرممون کردی با تمام کارات
، فقط جای بابا وحید و حاجی بابا خیلی خالی بود![]()
خلاصه کلی بکس بازی و توپ بازی کردن و ساعت تقریبا ۱۰ رفتن و اراد ناراحت از رفتن حاجی مامانش و داییهاش.![]()
بعد به زور اراد رو بعد از چند شب بد خوابی زود خوابوندم
خیییییییلی کار سختی بود
شب بعد از اینکه اراد خوابید بابای مهربون و سخت کوش اراد اومد و دلش برا پسر چوچولوش ی ذره شده بود .ظهر فردا ما رفتیم ناهار خونه بابا اینا کلی هم اونجا اقا اراد ترکوندن و بعد دایی جون رو فرستادیم تهران![]()
راستی امروز تولد ملیکا بود تولدت مبارک دوست خوب اراد 
ی چیز دیگه امروز بابایی جون از استارا اومدنی برات ساز دهنی خوشکل خریده بود
خیلی قشنگ توش فوت میکردی و حاجی مامان برات دست میزد حاجی بابا میرقصید
واااااااااااااااای چه شوووووووووووود؟
![]()
![]()
همتون رو با تمام احساسم دوست دارم
خدایا عمر روزای خوش رو بیشتر از روزای تلخ و بد کن ![]()
الهی همه ی بچه ها رو زیر سایه ی پدر و مادر حفظ کن ![]()
الان ساعت ۲:۵۰ دقیقه صبح هست و من هم خوابم میاد فقط میخواستم از همه ی کسایی که این پست رو میخونن برا بابای منم دعا کنن اخه مریضه و عمل صفرا داره.طفلی بابام پارسال عمل قلب داشت و امسال....![]()


دایی ها-28/11/89 

